به سامانه ی پیامکده، پیشرفته ترین جامعه ی مجازی پیامکی خوش آمدید، هزاران پیامک آنلاین و یک رقابت جذاب و نفس گیر در انتظار شماست...

اینجا را کلیک کنید
رتبه: 1666

Meysam 38

صدایم کن در این باران، صدا را دوست میدارم تو باشی عاشقی در این هوا را دوست میدارم چه حالی میدهد با تو شراب و شعر و موسیقی نمی دانی چه بیحد این فضا را دوست میدارم سرآمد در بلا هستی، بکش رویِ سرم دستی بلا بالایِ من! با تو، بلا را دوست میدارم طبیعی هست اگر چون بید، مجنونت شوم لیلا! منم دیوانه و دیوانه ها را دوست میدارم به فرهنگِ لغت، دلداده خیلی ساده یعنی من منِ عاشق از این رو دهخدا را دوست میدارم دلم را قرصِ ماهِ نسخه یِ خوش خط و خالت کن که با هر بوسه قانونِ شفا را دوست میدارم اگرچه بی نیاز از نازِ هر نقش و نگاری تو به دستانِ تو گلبرگِ حنا را دوست میدارم خزر چشمِ قزل آلا لبِ جنگل پریشانم! شمالی! با تو این جغرافیا را دوست میدارم دل آرایی و زیبایی و رعنایی و غوغایی به توصیفِ تو رقصِ واژه ها را دوست میدارم عوض شد قصه و این بار "داش آکُل" دمِ رفتن به "مرجان" گفت با بغضش: شما را دوست میدارم خدا را حافظت کردم که سرشار از غزل باشی از آن روزی که نقشت زد خدا را دوست میدارم

دسته بندی: شعر

۵ ساعت پیش

رتبه: 1666

Meysam 38

از اینجا می روم روزی تو می مانی و فصلی زرد بگو با این خزان آرزوهایم چه خواهی کرد؟ از اینجا می روم شاید همین امروز یا فردا توخواهی ماند تنها در حصار خشت هایی سرد از اینجا می روم تا شهر فرداهای نامعلوم که آنجا سرنوشتم، هر چه پیش آورد، پیش آورد از اینجا می روم اینجا کسی آیینه باور نیست که دارد آسمانش سنگ می بارد، زمینش گَرد دریغا دیر، خیلی دیر، خیلی دیر فهمیدم که من چندی‌ست هستم از مدار اعتنایت طرد در آن آغازِ بعد از من، در این پایانِ بعد از تو که خواهی دید خیلی فرق دارد مرد با نامرد تو را در خواب هایم بعد از این دیگر نخواهم دید تو را با آب ها، آیینه ها معنا نخواهم کرد

دسته بندی: شعر

دیروز

رتبه: 1666

Meysam 38

شعر انگشتان توست، که بر لبم قرار می گیرند! کلمات نت می زنند ساز بوسه هایت، در ملودی آرام و پیوسته در خطوط مورّب سر انگشتانم نام تو را رمز گشایی می کنند ...

دسته بندی: شعر

دیروز

رتبه: 1666

Meysam 38

عشق یعنی زیرِ نم نم هایِ بارانم هنوز خیسِ شوقت هستم و پر میکشد جانم هنوز رفته ای هرچند از این شهر و دیگر نیستی من ولی شب پرسه یِ خیسِ خیابانم هنوز برخلافِ برگِ تقویمی که می گوید بهار برگریزِ خاطراتِ مهر و آبانم هنوز دست در دستِ خیالت بیخیالِ عابران پرسه پرسه در هوایت شعر می خوانم هنوز سنگفرشِ خیسِ باران خورده می داند چقدر کوچه گردِ خش خشِ برگِ درختانم هنوز کوچه گردِ برگِ زردِ غرقِ دردِ خاطرات همصدایِ بغضِ عریانِ زمستانم هنوز آه لیلی! بی تو خیلی خسته ام، کو شانه ات؟ مثلِ مویت بیدِ مجنونِ پریشانم هنوز کاش برگردی ببینی در فروپاشیِ بغض خسته چون فواره ای سردرگریبانم هنوز چون "رهی" و چون "عماد" و "شهریار"ِ مانده یاد "منزوی" شد "سایه" ام بس که غزلخوانم هنوز شعر پایان یافت اما عشقِ تو بی انتهاست من تو را زیباتر از هر شعر میدانم هنوز

دسته بندی: شعر

دیروز

رتبه: 1666

Meysam 38

تلخ است دل بریدن و از من رمیدنت باید دوباره "هی بدَوم" تا رسیدنت! گلخند‌های باغ لبت بود و چشم‌هام آغازِ شوم حادثه شد سیب چیدنت ابراز عشق کردم و پاسخ سکوت بود اما شکست بغض مرا لب گزیدنت می‌خواستم تمامی تو سهم من شود راضی شدم به"از لب فنجان" چشیدنت باید برای لمس نگاهت وضو گرفت ای چشم‌هات،کعبه و معراج،دیدنت "عیسی"تر از مسیحم و تنهاتر از خدا بر من بِدَم که زنده شوم از دمیدنت «تو» چکه چکه میچکی از سقف "بیت"هام «من» لحظه لحظه مستم از اینسان چکیدنت ای دل درون سینه چنین بال و پر نزن شرمندگی‌ست حاصل من از تپیدنت

دسته بندی: شعر

دیروز

رتبه: 1666

Meysam 38

عشقت به هزار پادشاهی ارزد وصلِ تو ز ماه تا به ماهی ارزد آن را که رخی بود بدین زیبائی انصاف بده که هرچه خواهی ارزد

دسته بندی: شعر

۲۷ آبان ۹۷

رتبه: 1666

Meysam 38

#تو هــم با ســرد من ســـر ڪن فقــط در خــــاڪ من گـــل باش لگــد ڪن مــــــرد بـــــرفــــی را زمســــــــتان را تحمــــل بــــاش

دسته بندی: شعر

۲۷ آبان ۹۷

رتبه: 1666

Meysam 38

‍ ابرهای دلتنگی روی هم انباشته شده اند قطره قطره آسمان می گیرد برای دلی که چتری برایش گشوده نیست . اینک کنار پنجره یاد تو مرا به یک فنجان چای داغ دعوت می کند . آرزوی محال تو در هر نفس لب های مرا در انتظار بوسه ات به آوازی می کشاند که تک تک واژه هایش را عشق سروده است . قلم در زیر باران به رقص می آید تا شاعری حس کند که هنوز زنده است هنوز عاشق است

دسته بندی: شعر

۲۷ آبان ۹۷

رتبه: 1666

Meysam 38

‍ " زیر ِ باران بِنِشینیم ، که باران خوبست گُم شدن باتو ، در انبوه ِ خیابان خوبست" "با تو بی تابی و بی خوابی و دلمشغولی با تو حال ِ خوش و ، احوال ِ پریشان خوبست" چون بلرزد ، دلم از آمدن و رفتن ِ تو می زنی خنده و گویی ، دل ِ لرزان خوبست ! چه بهشتی ست ، سراسر ، تن و پیراهن ِ تو که دَمادم چو بهارست و ، بهاران خوبست لذتی هست ، در اندیشه ی تنهایی ِ عشق لذت ِ خلسه و تنهایی ِ انسان خوبست ! دیده بگشایم و بینم ، چو رُخَت می تابد همچو ماهی به شبم ، چون مَه ِ تابان خوبست جذبه ای هست در آن لحظه که در می آیی آسمان ِ نگهم ، از تو درخشان ، خوبست می رود تا دل ِ من ، از خود و بی خود شده ام رفتن ِ دل ، همه از خویش ، شتابان خوبست آمدی ، خسته تَرَم کردی و رفتی افسوس ذرّه ای گَرمی و انصاف ، به قرآن خوبست !

دسته بندی: شعر

۲۷ آبان ۹۷

رتبه: 1666

Meysam 38

جان دلم اعتبارت پیش دلم تنها به حضورت نیست تو در جانم رخنه کرده ای و من از فاصله هراسی ندارم

دسته بندی: شعر

۲۷ آبان ۹۷

رتبه: 1666

Meysam 38

آمدي چشمي به چشمم دوختي ممنونتم آتـشـی را در دلـم افـروخـتـی ممنونتم گوشه چشمی آمدی آشوب در جانم نشست نـاگـهانی خـرمنـم را ســوخـتـی ممنونتم خنده مستانه‌ات لب را عطش‌كش كرده بود آبــرو می‌خـواسـتـم نفـروخـتـی ممنونتم پند پيران را به گوشم خنده كردي مرحبا درس خـوبی را بہ من آمـوختـی ممنونتم می روم در انـزوای خلـوتـم پـنـهان شـوم اے ڪہ آتش در دلم افــروختی ممنونتم ‎‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎ ‎‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌

دسته بندی: شعر

۲۷ آبان ۹۷

رتبه: 44

ЦИDЄЯтДКЄЯ

این جهان را بهر چه اراستیم زندگی زورقیست شکسته بر اب نا خدایش از دست داده سکان بادبانش به تار مویی بست است بر سرش پر چمی رنگارنگ طوفانها میوزند سر کش و بی امان موجها میرسند همچو کوه و بی بند و بار گه زمینی و گه سر کش جزر و مدش ز بس فراز و نشیب بیم حادثه و غم طوفان نیست که دلم را یاس ونا امید کرده تادر اندیشه نجات کرده چشمم در خما خم امواج نبود پر و کاهی ز ساحل امید تا نجاتی برایمان ابد شود جز غم خود ! به فکر جان که بودم ؟ که اورا با خود به ساحل ببرم رای دیگر کشتی نشستگان که بود تیر تر از روان ابلیس پلید هر کس در پی نجات خود بود هر کس بهر بقای خویش بکار نبرد کشتی شکسته ما با چنین همرهان ابله ما باید اخر به امواج مرگ کوبید

دسته بندی: شعر

۲۷ آبان ۹۷

رتبه: 1666

Meysam 38

زهی بخیل ستمگر که هرچه داد به من به تیغ بازستاند و به تازیانه گرفت

دسته بندی: شعر

۲۶ آبان ۹۷

رتبه: 1666

Meysam 38

از مهرِ دوستان ریاکار خوش‌تر است دشنامِ دشمنی که چون آئینه راستگوست

دسته بندی: شعر

۲۴ آبان ۹۷

رتبه: 1666

Meysam 38

دوستت دارم پریشان، شانه می خواهی چه کار؟ دام بگذاری اسیرم، دانه می خواهی چه کار؟ تا ابد دور تو می گردم، بسوزان! عشق کن! ای که شاعر سوختی، پروانه می خواهی چه کار؟ مـُردم از بس شهر را گشتم، یکی عاقل نبود راستی تو این همه دیوانه می خواهی چه کار؟ مثل من آواره شو از چار دیواری درآ! در دل من قصر داری، خانه می خواهی چه کار؟ خرد کن آیینه را در شعر من خود را ببین شرح این زیبایی از بیگانه می خواهی چه کار؟ شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن گریه کن! پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار؟

دسته بندی: شعر

۲۴ آبان ۹۷